پایان هشت ماهگی
سلام به نفسای خوشگله خودم
از اینکه دیر به دیر میام و وبلاگتونو آپ میکنم معذرت میخوام این ماه خیلی مشغله ی فکری مامانی زیاده و از طرفیم شما دوتا وروجکا بلا شدید خدایی من کم آوردم ولی از حق نگذریم خیلی شیرین و با مزه شدید خلاصه که با وجود این همه توصیفات دیووووووونتونم این ماه تولد دختر عمه فاطمه دعوت شده بودیم حسابی بهتون خوش گذشت هفته ی بعدش هم تولد پسر عمه محمد رضا بود خلاصه این ماه کلی صفا کردید .
از کارای جدیدی که یاد گرفتید اینه که تا به ثنا میگی موتور شو شروع میکنه به صدا در آوردن بابایی اسم ثنایی رو گذاشته چی توز موتوری
دورت بگردم الهیییییییییی هر دوشون عادت کردن به اینکه بابایی شبا میبرتشون بیرون تا ساعتای ١٢میگردونه نزیک اومدن بابایی که میشه سارا با روروءک میره جلوی درو داد میزنه دددددددددددد خلاصه که اتیشی شدید برا خودتون حالا بریم سر وقت چندتا عکس اخه میترسم بیدار شین و نتونم پستمو کامل کنم..............
هفته ی که گذشت جمعه رفتیم هایپرسان و این توپارو برا استخرتون گرفتیم توش که میشینید به خاطر رنگی بودنش خیلی ذوق میکنید...





اینم عکساییکه تولد فاطمه گرفتم...




اینم ژشت زمستونیتون.....


و اما عکسآخری مربوط میشه به تولد محمدرضا

عزیزای دلم دیوانه وار دوستون دارم...



پایان هشت ماهگی
